محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3351

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه با من نهاده ، چگونه دربارهء من چنين قصدى دارد . » و چنان بود كه مختار در آغاز تسلط رفتارى نكو داشت و مردم دارى مىكرد . گويد : عبد الله بن جعدة بن هبيرهء مخزومى پيش مختار از همه كس محترمتر بود به سبب خويشاوندىاى كه با على داشت ، ابن سعد با وى سخن كرد و گفت : « من از اين مرد ايمن نيستم ، براى من امانى از او بگير . » و عبد الله چنان كرد . گويد : من امان نامهء وى را ديده بودم و خوانده بودم كه چنين بود : « به نام خداى رحمان رحيم « اين امان نامه ايست از مختار بن ابى عبيد براى عمر بن سعد بن « ابى وقاص . تو به امان خدا ، به جان و مال و كسانت و خاندانت و فرزندانت « امان دارى و تا وقتى شنوا باشى و اطاعت آرى و به جاى خويش و شهر « خويش باشى به سبب حادثه اى كه سابقا از تو سر زده مواخذه نخواهى « شد . و كسانى از نگهبانان خدا [ 1 ] و شيعيان آل محمد و ديگران كه ابن سعد را « ببينند با وى به جز نيكى نكنند . سايب بن مالك و احمر بن شميط و عبد الله بن « شداد و عبد الله بن كامل شاهد شدند و مختار از جانب خويش با خدا پيمان و « قرار كرد كه به امان خويش دربارهء ابن سعد وفا كند ، مگر آنكه حادثه اى « پديد آرد و خدا را بر خويشتن شاهد كرد كه شهادت خداى بس است . گويد : ابو جعفر ، محمد بن على ، مىگفته بود : « امان مختار به عمر بن سعد تا وقتى كه حادثه اى پديد آرد ، چنين معنى مىداد كه وقتى به آبريزگاه رود و حدث كند . » گويد : وقتى عربان براى عمر بن سعد چنان خبر آورد ، شبانگاه برون شد و به حمام خويش رفت ، سپس با خود گفت : « به خانهء خويش روم » و بازگشت و از

--> [ 1 ] اين عنوانى است كه مختار به نيروى انتظامى خويش داده بود و آنها را شرطة الله مىناميد . م